نيکپی ها در گذرگاه تاریخ
تقديم به :
ارباب حاجي محمد سنا، ميرعلم خان، صاحب نظرخان، استاد حيدرقلی خان، چنگيزخان، استاد جويا و همه نيکپی های نيک انديش و آزاده.
نيکپی ها در گذرگاه تاریخ
افغانستان مانند فراز و فرود کوه های بلند و دره های عمیق خویش، تاریخ پر از فراز و فرود دارد. تاثیر مستقیم و مشهود جغرافیا را بر تاریخ در همین منطقه میتوان مطالعه کرد.
جهانگشایان می باییست به خاطر تسخیر این سرزمین ویا رسیدن به سرزمین افسانوی هند از خوان هفتم افغانستان می گذشتند؛ که در این صورت مصایب بیشماری بجا می ماند.
در یکی از مقاطع حساس و مهم تاریخ، یکی از دودمان های نام آور این سرزمین (نپکی ها) شکست سختی را در یک آزمون بزرگ متحمل شدند که در بیش از یکهزارو چهار صد سال آتی تاوان آن را می پردازند. این قوم یکی از داغدیده ترین اقوام در تاریخ افغانستان اند که روزگاری بر اوج عزت و سرافرازی در شمال و جنوب هندوکش حکومت می کردند. وحالا این دودمان فراموش شده در شمال هندوکش که به خاطر حفاظت از گزند حوادث در دره های دشوار گذار دره شکاری و حوالی آن پناه برده بودند، زندگی دارند و شايد به خاطر همان طعم تلخ شکست، راه ستيزه جو ترين شعبه اسلامی (شيعه اسماعيليه) را برگزيده اند.
عواملی چند، چون انتساب به قوم هزاره، گرايش به مذهب اسماعيليه ، طبيعت خشن دره شکاری و عدم زمينه های کار و پيشرفت، گره های کوری بر سرنوشت اين قوم انداخت. و اين دودمان را در انزوا و فراموشی برد. چنانکه تا روزگار ما اين مردم از اشتراک در سرنوشت سیاسی و دستیابی به ابتدایی ترین خدمات اجتماعی محروم بوده اند.
همين اکنون 60 تا 67 هزار از قوم نيک پی در 135 دهکده در ساحه يی که با سمنگان در شمال، غوربند درجنوب، ولسوالی تاله و برفک در غرب و دوشی در شمال محدود است، زندگی دارند. و تعدادی ديگر از اين قوم در غوربند، خان آباد، میدان شهر وکابل نيز بسر می برند. من روز پنجشنبه 25 سرطان 1388 خورشيدی با عده ای از بزرگان این قوم دیدار داشتم که معلومات فوق را آنها ارائه کردند. آنها درباره سرگذشت قوم خويش چنين حکايه کردند:
در عهد خواجه عبدالله انصاری شخصی به نام باتور از غوربند به هرات سفر کرد. باتور در يکی از کوچه های هرات پسرانی را مصروف بازی با بُجُل ديده است. او تازیانه خويش را به زمين انداخته و از اطفال خواسته که آن را برداشته و به او بدهند. چند کودک اين کار را کرده اما باتور از گرفتن قمچين خود داری کرده، تا که کوچکترين پسر، آن را به باتور می دهد. و باتور بند دست او را گرفته و به توبره ای که داشته می اندازد و با خود به غوربند می آورد. پسر را "توبره تی" نام می کند. توبره تی بزرگ می شود و باتور دختر خود را به عقد نکاح او در می آورد. از توبره تی يک پسر تولد می شود که نامش را خاک بتی می گذارند. و از خاک بتی چهار پسر پديد می آيد:
1- نيک محمد، که از او همين قوم نيکپی می ماند،
2- گدامحمد، که از او قوم کهگدای مانده است،
3- صالح محمد لنگ که از او مردم سالنگ بجا مانده است،
4- علی جم، که قوم علی جم از اوست.
از نيک محمد سه پسر می ماند:
1- غلام علی،2- باکس،3- سه قوم.
اين بود مجموعه ای از اخبار و افسانه که مردم نيک پی در باره گذشته شان می دانند. شاید این گپ های مردم حقایق بسیار مهمی را در هر جمله خویش داشته باشد. به گونه نمونه در باره سالنگ نظریات مختلف را شنیده و خوانده بودیم. بعضی ها آن را سه اولنگ و برخی ها سای اولنگ می گفتند که سر انجام من آن را در بابر نامه دیدم که اصلا صالح اولنگ بوده است، که با تصورات مردم نیکپی، چنانکه ملاحظه می شود، خیلی نزدیک است.
اما در باره این قوم برگرديم به تاريخ مدون افغانستان:
آقای حبيبی در کتاب " افغانستان بعد از اسلام" خويش از قول مارتن در مجله انجمن آسيايی بنگال ( 1: 105) آورده است که: " در نصف اول قرن هفتم ميلادی از يک خاندان ديگر شاهی افغانستان "نپکی ملکا" نيز نام برده می شود که فقط از روی مسکوکات مکشوفه شناخته شده اند و اين مسکوکات در شمال و جنوب افغانستان بدست آمده اند.
گمان می رود که اين دسته شاهان از بقايای امرای محلی هفتالی و کوشانی باشند که بعد از اختتام دوره عروج هفتاليان در شمال و جنوب هندوکش حکمرانی داشته اند." در اين مورد در کتاب تاريخ افغانستان ( 2: 454-55 )آمده است که: " در شمال و جنوب افغانستان يک عده مسکوکاتی پيدا شده که مدققين آنها را به نام "نپکی" يا " نپکی ملکا" و تگين شاهی تقسيم نموده اند. مسکوکات تگين شاهی معمولا به قرن هفت مسيحی و بعد تعلق می گيرد و برعلاوه چون ايشان روی مسکوکات دسته نپکی مجددا ضرب زده اند، واضح است که دسته اخيرالذکر از آنها مقدم تر است. و اين امر را مطالعات ديگر تاييد می کند... گمان غالب بر اين می رود که (نپکی ها) امرای محلی يفتلی يا کوشانو يفتلی باشند که در بعضی نقاط و جنوب هندوکش امارت داشتند و غزنی و جاغوری و باميان و کاپيسا مراکز عمده آنها در جنوب هندوکش غربی بود.
موسيوهاکن در صفحه 62 کتاب تجسسات جديد باستان شناسی باميان، تصوير دو سکه مسی را داده که از غزنی پيدا شده و آنها را در قطار(تيپ نپکی) حساب می کند."
اين است آنچه من در تاريخ مدون افغانستان در باره اين سلسه ديده ام.
و اما چرا" نپ کی" به "نيک پی" تبديل شده است؟ در تاريخ تحول و تطور زبان این یک امر معمول است. برخی از فونیم ها در کلمات مقلوب می شوند. چنان که کلمه لخراب به لرخ آب، سرخ آب به سخراب(سهراب) تبدیل شده است.
کلمه "نپ کی" از دو جزء "نپ" و "کی" تشکيل شده است. در زبان اوستایی نَپتَر، نَپَت به معنی نبيره، نوه آمده است.(3 :795) و در فرهنگ پهلوی نیز این واژه به معنی نواسه آمده است.(4: ذیل حرف ن) و اما در فرهنگ زبان پهلوی(1: ذیل واژه کی) در باره این کلمه آمده است که: "کی، شاه و فرمانروا...این کلمه در اوستا به صورت کوی(kavi) آمده است وگاهی از آن، شهریار و فرمان روای دشمن دین مزد یسنا اراده شده است. این کلمه در سانسکرت به معنی باهوش، محتاط، عاقل، متفکر، پیامبر، شاعر، سرودخوان، پیشوا و رهبر آمده است. به طوری که از نوشته های اوستا و پهلوی بر می آید؛ کَوی اوستایی و کی پهلوی عنوان شاهان و امیران و شاهزادگانی بوده که پیش از ظهور زرتشت در مشرق ایران فرمانروایی می کردند. و در هنگام ظهور او عده زیادی از انها با وی مخالفت کردند. از میان آنان کوی ویشتاسپ پادشاه بلخ از او پشتیبانی کرد."
آنجا که فردوسی آورده است:
دگر پنجهیر و در بامیان
سرمرزایران وجای کیان(۷: ۵۲۱)
بدین مفهوم است که این شهر ها مرز شرقی آریانا و شهرهایی است که کیانی ها در این مناطق حکومت دارند
این کاوی ها به قبایل گوناگون تعلق داشته که هیچگونه ارتباطی با هم نداشته اند..(5 :62) یعنی آنچه که برخی از محققین در تلاش آن بوده اند که کاوی ها را با هخامنشیان یکی بدانند، غلط ثابت شده است.
پس از این تحلیل ها برمی آید که نپکی به معنی نواده کی است. سلسله های متعددی که در دره های عمیق دو سوی هندوکش عنوان کی را داشتند، در آغاز قرن هفت میلادی مواجه به شکست شده و یکی از این سلسله ها با عنوان نپکی ها در نیمه اول قرن هفتم علم استقلال برافراخت و با ضرب سکه های مسین اظهار وجود کرد. اما در اثر تهاجم شدید اعراب در دره ای متحصن گردید که بعد ها به نام آنان (کیان) مسمی شد. این ها شاید سال های متمادی به دفاع و به مقاومت پرداختند و سرانجام اخلاف آنان به تبعیت از گذشتگان خویش همان شاخه از اسلام را پذیرفتند که در برابر تعصبات مذهبی و نژادی اعراب پایدارتر و ستیزنده تر بود.
در دو سکه مسی ای که مسیوهاکن نشر کرده است و آن را متعلق به نپکی شاهان می داند؛ در یک روی آن تصویر یک پادشاه با تاجی معلوم می شود که مزین با سر یک گاو است. واز جانب دیگر در کتیبه توچی وزیرستان که از ساحه میرعلی آن منطقه در سال 1926 به وسیله آقای بورنس (Burness) کشف شد و متعلق به سال ٢٣٠ ميلادي است ، عبارت های "سردار و شبان گاوان، عضو خانواده گاو- که گاو دوست" (6: 105 ) آمده است.این ها مرا بدان می دارد که فکر کنم نیکپی ها یکی از کاوی هایی بوده اند که روزگاری در سرزمین ما حکومت می کرده اند. و قابل ذکر است که کاوی ها به عنوان قومی پراکنده عمدتا در شمال شرق افغانستان زندگی دارند که من همچنان در نظر دارم کندوکاو هايی در این مورد نیز داشته باشم.
مآخذ و پانوشت ها:
1- حبیبی، عبدالحی (1380) افغانستان بعد از اسلام، تهران، انتشارات افسون.
2- کهزاد، احمد علی (2002) تاریخ افغانستان، جلد دوم، نشر ایالات متحده امریکا.
3- بهرامی، احسان (1369) فرهنگ واژه های اوستا، تهران: بنیاد نیشاپور.
4- فره وشی، بهرام (1381) فرهنگ زبان پهلوی، تهران: انتشارات دانشگاه تهران.
5- دیاکونف، میخایل میخایلویچ (1382) تاریخ ایران باستان، ترجمه روحی ارباب، تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی.
6- عزیزی، نظر محمد (1385)بازشناختی از کتیبه های مکشوفه افغانستان، کابل: انتشارات میوند.
۷- فردوسیُ ابوالقاسمُ شاهنامهُ براساس نسخه مسکوُ انتشارات پیمانُ چاپ چهارمُ تهران: ۱۳۸۴.
طغيان ساکايي
پلخمری:تابستان 1388 خورشيدی
